۱۳۸۹ خرداد ۹, یکشنبه

وصیت نامه بسیار زیبای یک استقلال طلب صربی به فرزندش

امانت زبان

بخشی از وصیت نامه ی استفان نمانیا


كودک عزیزم

از زبان خود پاسداری كن، همانگونه كه از وطن خود پاسداری می كنی.
واژه ها را می توان از دست داد، چنانكه شهرها را، چنانچه سرزمینها و چنانچه جانها را.
(اما)از ملتی كه زبان، سرزمین و جان خویش را از دست داده است چه چیز باقی می ماند؟ (او دیگر ملت نیست).

پسرم

هیچ واژه ی بیگانه ای بر زبان نیاور. هنگامی كه واژه ای بیگانه بر زبان می آوری بدان كه تو بر آن چیره نشده ای، بلكه از درون با خودت بیگانه گشته ای.
بهتر است كه بزرگترین و مستحكمترین شهرهای كشور را از دست داد، تا آنكه كوچكترین و متواضع ترین واژه زبانت را.
سرزمینها را نه تنها با شمشیر بلكه با زبانها نیز میتوان فتح كرد.
آگاه باش كه تعداد كلمات به اسارت كشیده شده و از دست رفته، معیار سیطره ی بیگانگان است. حیات ملتهائی كه واژه های خویش را به دیگران می بازند متوقف می شود.

نازنین من

بیماری ای وجود دارد كه زبان را رنجور می كند همانگونه كه تن را.
من اینگونه بیماری های عفونی و واگیردار را بیاد دارم.
این واگیرها بیشتر بر حاشیه های یک مردم اثر می گذارد، جائی كه ملتی هم مرز با ملتی دیگر است، جائی كه زبانها با هم اصطكاک دارند.
من در جنگها از زبان، چونان سهمگین ترین جنگ افزار بهره می برم.
من هم این بیماری واگیر و مرگ آور را در میان زبان دشمن می پراكنم و آن را سپر سپاه خویش می سازم.
لشكریان و سرداران را به سرزمین های نیمه تصرف شده می فرستادم و بیشتر، شهرها را با زبان به چنگ آوردم تا با شمشیر.

عشق من

دو ملت می توانند با هم بجنگند و یا در آشتی زندگی كنند، اما دو زبان هرگز با هم آشتی نمیتوانند كرد. دو ملت می توانند در صلح و هارمونی زندگی كنند، اما زبانهایشان تنها می تواند در نبرد با هم باشد. هنگامی كه دو زبان با هم تماس پیدا كرده و آمیخته می شوند چنان است كه دو سپاه در نبرد مرگ و زندگی افتاده اند.تا هنگامی كه هر دو زبان به گوش آید هیچ كدام نبرد را نبرده است.
اما آنگاه كه یک زبان بیش از دیگری به گوش رسد، آن زبان رو به پیروزی دارد.
جنگ پایان می یابد، و زبانی ناپدید می شود. پس از ناپدید شدن یک زبان، ملتی نیز از بین می رود.

فرزندم

باید بدانی كه جنگ زبانها، نه مانند جنگ میان دو لشكر یك روز و دو روز، و نه مانند جنگ میان ملتها یک سال و دو سال به طول نمی كشد، بلكه سده ها به درازا می كشد.
این زمان برای زبان برهه ای بسیار كوتاه است، به اندازه ی برهه ای یكی دو دقیقه ای از عمر انسان.

پسرم

بیماری واگیر و مرگ زبان این است كه تک تک مردم به زبان خویش پشت كنند، آنگاه خواسته یا ناخواسته زبان بیگانه را بپذیرند.
پس بهتر آنكه در همه ی جنگها و نبردها شكست خورد تا آنكه یک زبان را از دست داد. زیرا پس از مرگ زبان ملتی وجود ندارد. ملت تا هنگامی كه زبانی دارد زنده است.
آدمی زبان مادری خود را به یک سال فرا می گیرد و تا پایان زندگی آن را از یاد نمی برد، زبان بیگانه را در یكسال یاد می گیرد اما یک ساله نمی تواند زبان مادری را از یاد ببرد و زبان بیگانه را بپذیرد.

كودك نازنینم

ناهمزبانها را بپایید، آنها می آیند، پنهان می آیند چنان كه نمی دانید چگونه آمدند، در هر گام شما را تعظیم می كنند، برایتان راه باز می كنند.
در آغاز چون زبانتان را نمی دانند مانند سگها خودشیرینی و چاپلوسی میكنند.
ما هرگز نه می دانیم آنها چه می اندیشند و نه می توانیم بدانیم، زیرا همیشه خاموشند. كسانی كه نخست می آیند برای شناسایی می آیند، آنها به دیگران می گویند، سپس همه می آیند.
شب هنگام در گروههای بیشمار آرام می خزند، مانند مورچگانی كه به قند دست یافته اند.
روزی شما از خواب بیدار می شوید و خود را در چنگ زبان بیگانه گرفتار می بینید. گرداگرد شما را ناهمزبانان فراگرفته اند.
آنگاه در مییابید كه دیگر دیر است .
آنگاه درمی یابید كه آنها كر و لال نیستند، زبان، ترانه، آداب و رسوم و رقصهای خود را دارند، غوغاگرانشان هیاهو كرده، گوش را كر می سازند.
اكنون دیگر آنها خواهش و چاپلوسی و دریوزگی نمی كنند، بلكه دست اندازی می كنند، می ربایند، به زور می گیرند. و این هنگام تو در خانه ی خویش بیگانه ای.
چاره ای نداری یا باید با آنان به جنگ برخیزی و به زور بیرونشان بریزی یا خود خانه و كاشانه را رها كنی. به سرزمینهایی كه ناهمزبانها تصرف كرده اند نباید لشكر فرستاد؛ لشكرهای آنها خود می آیند تا آنچه را زبان به چنگ آورده تصاحب كنند.

فرزند من


زبان از هر دژی استوارتر است.

هنگامی كه دشمن دژها و باروها را ویران میكند نومید مشو. خوب نگاه كن و ببین كه بر سر زبانت چه می آید. اگر زبانت بدون خسارت پایدار ماند، بیم به خود راه مده.
جاسوسان و بازرگانان را به عمق درون شهرها و روستاهای از دست رفته بفرست تا به دقت گوش فرا دارند.
هر جا كه واژه های ما پژواک دارد و هر جا كه واژه های ما هنوز مانند سكه زرین كهنی در گردش است، بدان كه آن سرزمینها هنوز مال ماست، مهم نیست چه كسی بر آنها فرمان میراند.
پادشاهان می آیند و می روند، كشورها و دولتها پاره پاره میشوند اما این، زبان و ملت است كه پایدار می ماند.
بخشهای جدا شده ی كشور و مردم تصرف شده یک روز دوباره به آغوش مادر زبان و ریشه ی خویش باز می گردند.

ای میوه دل

بدان كه جدایی سرزمین برای هویت ملی چندان خطرناک نیست، شاید تنها برای یك نسل خطرناک باشد و نه بیشتر.
میوه دلم! هویت از نسلها و كشورها و شهرها، دیرپاتر و ماندگارتر است.
ملت در بند بیگانه، چونان آب پشت سد است، سر انجام روزی سد می شكند و رودهای كوچک به هم می پیوندند.
زبان، آن آب است. آب همیشه آب است چه در پشت سد، چه در آن طرف. زبان، آن آب پر توانِ آرام و نیرومند است كه آهسته آهسته صخره ها را می شكافد و ملت پراكنده را از پشت مرزها و سدها و صخره ها به هم می پیوندد.


۱۳۸۹ خرداد ۵, چهارشنبه

سخنی با آسیمیله شدگان در باب بازگشت به خویشتن

در میان ملتی كه فرهنگ صحیح و تربیت كامل انتشار نیافته حس ملیت و معاونت عمومی نایاب می شود وافراد آن ملت نسبت به یكدیگر و نسبت به وطن خود لاقید و بیگانه میما نند. زیرا آن رابطه قومی و روحی كه آنها را به هم مربوط سازد در میان نیست. در چنین ملتی وحدت سیاسی ، غرور ملی، حس وطن پرستی، عواطف اجتماعی،عشق معنوی، روح شرافت و عظمت ملی مفقود می شود . افراد چنین جامعه ای در میهن خود غریب هستند و مانند بیگانگان به هم نگاه می كنند و چون احساسات مشترك،. آمال و مقاصد مشترك و یكسان ندارند . اگر كسی به شرافت و عزت نفس ملی آنها تجاوز بكند از آن متا ثر نمی شود و وظیفه مقا بله ومدافعه در خود حس نمی كند كه این اصل و واقعیت حفظ شده است و متاسفانه جامعه و فرهنگ ما آذربایحانیان را تحت الشعاع قرار داده است.
ملیت ما آذربایجانیان ترك است و آذربایجانی بودن همه چیز ماست، افتخار ما، شرافت ما، عظمت ماست.اگر ما ملیت را محور آمال واعمال خود قرار دهیم از ²بی همه چیزی² خلاص شده دارای همه چیز خواهیم شد.ماها پیش از هر چیز باید آذربا یجانی باشیم وآذربایجانی نامیده شویم.
هویت انسانی ما همان شخصیت فرهنگی ماست وهركس وهر ملتی وهر قومی شخصیت فرهنگی خاص خودش راداشته باشد . ملت و قوم تولید كننده است، اندیشه می سازد. ایمان میسازد و حركت بسوی پیشرفت و توسعه و تعالی را میسر می سازد. و دروغ است. تا ملتی به سطح تولید اقتصادی و صنعتی برسد و اگر برسد باز در سطح یك نوع تحمیل و به صورت یك فریب تازه است چرا كه مقوله های فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی فاكتورهای بهم وابستهو مورد نیاز یكدیگر می باشد.
یكی از سیاستهای شئونیستی كه از دیر یاز در كشور ما رواج دارد این است كه تركان باید تبدیل به موجوداتی هیچ و پوچ، مصرف كننده و نیازمند گردند كه همه افتخارشان و همه عظمتشان و همه تجلی انسانیشان مصف فرهنگی فارسی باشد. بنابراین باید همه افتخارات و ارزشهای دیگری كه این ملیت ونژاد به آن وابستگی دارند و به آن تكیه می كنند تخلیه شود. و این حقیقت یعنی تخلیه از خویش (الیناسیون)و از بین بردن فرهنگ اصیل و حقیقی خویش، كه تنها به وسیله آن می توانیم در مقابل سایر فرهنگها قرار گرفته ومقابله كنیم و از بحران هویت نجات یابیم. از دیگر سیاستهای خطرناكی كه شئونیستها به آن دست زده اند این است كه نباید فرهنگ و تاریخ و شخصیت ملل ترك را نفی كنند چون در این حالت آنان دفاع می كنند بلكه باید كاری كرد كه آنان ایمان بیاورند كه خودشان منفی، و معتقد باشند ،كه از نژاد دومهستند و فارسها نسبت به آنان برتری دارند و از سیستمهای گوناگونی (انوسانتاریسم، آلتیدانتالیسم ) در این جهت بهره گیریهای فراوانی را كرده اند وقتی ملت آذربایجان در اثر این سیاستها احساس كنند كه نژادش منحط است. فرهنگش منحط است. زیباییهایش، شعرش، نظام اجتماعی اش، هنرش، رجال ملی و تاریخی اش، موسیقی اش، افتخارات گذشته و تاریخش و … منحط و زشت است وهیچ چیز ندارد، خود به خود احساس ننگ و شرمنده گی می كند و متهم به نژاد پرست تر بودن می كند و برای اینكه همین اتهام ایجاد شده از او دفع شود دست به تظاهر می زند، خودش را سعی می كند به فارس بودن تشبیه كند (آسیمیلایون) . كه بعد بگوید من از آن نژاد متهم نیستم، از نوع تو هستم، تظاهر می كند به شباهت به او در زندگی، در رفتار، در ادا در آوردن در ژست گرفتن در …
پس چه باید كرد؟!؟ اینجاست كه می گوییم به قول استاد فقید دكتر علی شریعتی ²باید به خویش برگردیم به خویشتن خویش² .تظاهر را نگاه كنید، چقدر آدمهایی را دیدهایم كه سه یا چهار سال به شهرهای فارس نشین و فارسی زبان رفته اند ولی با چه افتخاری می گویند كه تركی یادشان رفته. كسی نیست به اینان بگوید، تو كه اینقدر استعدادت زیاد است كه زبان مادریخود را ك طی سالیان دراز یاد گرفته و با آن بزرگ شدهای و انس گرفته ای در عرض چند سال فراموش می كنی، پس چطور زبان دیگری را در سه سال یاد گرفتی؟ این تظاهر برای چیست؟ حال می پرسیم چنین اشخاصی از چه چیزی می ترسند؟ پیداست، از خودش، او از خودش بیزار است و از هر كسی كه خودش منسوب به اوست! و اینجاست كه مسئله بحران هویت مطرح می گردد.
مشكل روشنفكران و آگاهان جامعه ما خیلی بیشتر از آنچه كه فكر می كنیم هست. فرهنگ و تاریخ و زبان ما را مسخ كرده اندو راجع به آنها سابقه سؤذهنی وجود دارد كه كاش مسخ نمی شد و به ما می گفتند كه شما اصلا فرهنگ و ادبیات و عرفان و تمدن و … ندارید. تا روشنفكرانمان می توانستند كشف كنند و نسل جوان جامعه را به طرف خویشتن اصیل خود بازگردانند. اما حالا كه می خواهیم از خویشتن حرف بزنیم بوی شك و تردید در چشمها و احساس ها و ذهن ها می وزد. به كدام خویشتن خویش برگردیم؟ آیا به خویشتن مسخ شده ای كه به ما نشان داده اند؟ اگر به خویشتن نژادیمان برگردیم، به راسیسم و فاشیسم و جاهلیت قومی و نژادی دچار شدهایم واین یك بازگشت ارتجاعی است، ما نمی خواهیم بگوییم كه شجاعت، جوانمردی، غیرت و شهامت نزد آذربایجانیان است وبس، بلكه می خواهیم بگوییم تاریخمان نشان داده كه این خصایص را داریم، می خواهیم بگوییم تاریخ و گذشت مان نشان داده كه خلق كننده فرهنگ و نبوغیم پس به خویشتنی بر می گردیم كه زنده است. آن خویشتنی است كه بر اساس احساس عمیق ارزشهای معنوی و انسانی و روح استعداد خود ماست كه در فطرت ما موجود است و جهل و بردگی از خویش ما را از آن غافل كرده و جلب شدن به دیگری آن را مجهول گذاشته است. اما در عین حال هنوز زنده است و حیات و حركت دارد و از متن توده می جوشد. آن خویشتن، خویشتن فرهنگ ملی ماست. فرهنگی كه قدمت چندین هزارساله دارد، فرهنگی كه افتخارات و تاریخ و تمدن و نبوغ و استعدادهای گوناگون در زمینه های مختلف را به صورت یك فرهنگ بزرگ با همه مشكلاتی كه داشته به جهان وجهانیان عرضه كرده. فرهنگی كه مادرانی داشته كه ستارخانها و… را در دامن خود پرورش داده، تكیه ما به همین خویشتن فرهنگی است و بازگشت به همین خویشتن را باید شعار خود كنیم. چرا كه پیروزی همواره در گرو ایمان به خویشتن خویش است. آن شمع و آن عشق ملیت ما یعنی آذربایجانیت باید باشد. باید آن عشق سوزان كه در جلوه گاه روح آذربایجانیت هزاران سرها را گوی چوگان بلا ساخته و آن ایمان قلبی كه هزاران مرد را پای كوبان و رقص كنان به پای دار فرستاده امروز در نام مقدس آذربایجان تظاهر و تجلی بكند. باید هر آذربایجانی خود را سرمست باده روح پرور ملیت سازد و با یك پیشانی درخشان از شرافت و نجابت خاص آذربایجانی با ملل و مردم دیگر روبرو شود.
باید مادران آذربایجانی فرزندان خود را با شیر حمیت آذربایجانی بودن بپرورانند وبا یك غرور ملی و احساسات پاك وطن پرستی در دماغهای حساس آنان جایگزین سازند باید با سرودهای ملی و لای لائی های مادرانه آنها را گوشزد كنند كه آنان برای حفظ شرافت آذربایجان پرورش یافته اند و اگر عشق ملیت را در قلب خود نپرورند حق فرزندی را ادا نكرده اند. چرا كه آذربایجان خاك و وطن مادریمان است. ( آنا وطن و یوردوموزدیر آذربایجان)

²یئنه اؤزوموزه قاییتمالییق².
یئنه اؤزوموزه قاییتمالییق!
هاردا اوهانلار،هانی او اوغوزلار؟
یئنه اؤزوموزه قاییتمالییق.
هانی او اوغوللار، هانی او قیزلار؟
یئنه اوزوموزه قاییتمالییق.
خیال آرزولار دالیبدیر یئنه ،
اؤریی می گومان آلیبدیر یئنه،
اؤمید اؤزوموزه قالیبدیر یئنه،
یئنه اؤزوموزه قاییتمالییق،
بو یول اذیتله دولو اولسادا،
بو یولدا قار، یاغیش دولو اولسادا،
ایرلی ـتكامول یولو اولسادا،
یئنه اؤزوموزه قاییتمالییق،
یئنه اؤزوموزه دؤنملییك بیز،
آلیشیب یانماساق سؤنملییكبیز،
قیر آتی،دورآتی مینملییك بیز،
یئنه اؤزوموزه قاییتمالییق،
یئتجك دؤز یولا یولو دؤزگئدن،
تمنا اومایان یادان، اؤز گئدن،
قوی قیسمت اولماسین بیزه اؤزگه دن،
یئنه اؤزوموزه قاییتمالییق،
گولوستان ،تئركمنچای ـخیفت درسیمیز،
نه یامان اوزاندی حسرت درسیمیز،
آلا بیلمیشیكسه عیبرت درسی بیز؟
یئنه اؤزوموزه قاییتمالییق،
نه اؤچون بو دیار اؤزگلشمشلی؟
یاخینلار، دوغمالار اؤزگلشمشلی؟
اؤزگه اتییندن اؤزرك الی،
یئنه اؤزوموزه قاییتمالییق،
اجدادیم دا دئییر ²اؤزونه قاییت².
اؤلادیم دا دئییر اؤزونه قاییت.
فریادیم دا دئییر اؤزونه قاییت.
یئنه اؤزوموزه قاییتمالییق.
دیلكلر ده دئییر اؤزونه قاییت،
ملكلر ده دئییر اؤزونه قاییت،
فلكلرده دئییر اؤزونه فاییت،
یئنه اؤزوموزه قاییتمالییق.
بو گون زامان دئییر اؤزونه قاییت،
موهیت، مكان دئییر اؤزونه قاییت،
آذربایجان دئییراؤزونه قاییت ،
یئنه اؤزوموزه قاییتمالییق،
اؤزوموز ییخمیشیق اؤز اویمیزی،
فیكیراویمیزی، سؤز اویمیزی،
نه یامان كؤل اؤرتؤب كؤز اویمیزی،
یئنه اؤزوموزه قاییتمالییق،
بو گون سحویمیزی ایسلاح نامینه،
شاه خطایی كیمی بیر شاه نامینه،
پیغمبر نامینه ،تانری نامینه،
یئنه اؤزوموزه قاییتمالییق،
اؤزگه قولتوغوندا گؤنون شن اولماز،
قاییدیش قدرینی بیلمسن اولماز،
بو یولدا نئچه یول اؤلمسن اؤلماز،
یئنه اؤزوموزه قاییتمالییق،
اوزون چوریینی پارا ائدرسن،
اؤزؤن اؤز گونونو قارا ائدرسن،
ائهه –هی-ای،قاچما ،دایان ،هارا گئدرسن؟
یئنه اؤزوموزه قاییتمالییق،
قاییتمالییق،قاییتمالییق!!!
*واثق عیدی*
منابع:
1)خوشبختی از دریچه حقیقت: اقتباس از افكار دكتر گرلینگ، ماركوس، تولستوی، ایرانشهر، امرسون، ساموئیل سمایلز
2)بازگشت به خویش: دكتر علی شریعتی

۱۳۸۹ خرداد ۳, دوشنبه

اسنادي از قيام خرداد85 آذربایجان

اسنادي از قيام خرداد 85

1- نامه دانشجويان به استاندار آزربايجان شرقي

توضيح: اين نامه توسط دانشجويان تبريز خطاب به آقاي معمارزاده استاندار آزربايجان شرقي نوشته شده، و صبح روز 1 خرداد 1385 حضورا تحويل به استانداري و فرمانداري آزربايجان گرديده، راس ساعت 10 همان روز پاسخ مثبت مسئولين ، به اطلاع دانشجويان و فعالين حرکت اطلاع داده شد.

"استاندار محترم آزربايجان شرقي جناب آقاي معمارزاده

چنانچه استحضار دارند، روزنامه‌ي ايران در تاريخ 23 ارديبهشت طي نوشته‌ و کاريکاتوري، آشکارا به ترکها اهانت نموده‌است. در پاسخ به اين تحقير ملي طي هفته‌ي گذشته دانشگاههاي آزربايجان و همچنين ساير دانشگاه‌هايي که در آن گروه نسبتا قابل توجهي از ترکها حضور دارند، تظاهراتي با شرکت مجموعا يکصدهزار دانشجو به راه افتاده‌است. حال نيز اهالي تبريز با مراجعه به ما دانشجويان، درخواست کرده‌اند، به منظور شرکت مردم شهر در اين اعتراضات، ميتينگي با همان مضمون و شعارها را در داخل شهر برپا کنيم.

از اينرو روز دوشنبه اول خردادماه 1385 راس ساعت چهار در ابتداي راسته‌کوچه گردهم آمده، با شعارهاي زير، به سمت خانه‌ي مشروطيت حرکت خواهيم نمود و نهايتا با قرائت يک قطعنامه، تظاهرات را به پايان خواهيم رساند.

از جنابعالي نيز به عنوان استاندار محترم آزربايجان انتظار داريم که شخصا به اين اعتراضات نمادين مردم ما بپيوندند. ما شما را به شرکت در اين ميتينگ و بيان اعتراض خود دعوت نموده، در عين حال تقاضا مي‌نمائيم به نيروهاي انتظامي و امنيتي دستورات و سفارشات لازم را جهت تامين آرامش و امنيت تظاهرکنندگان صادر فرمايند.
نمایی از تظاهرات عظیم و ملیونی ضد تبعیض و ضد فاشیستی تبریز در اول خرداد 1385

شعار اصلی مردم در این تظاهرات تاکید بر هویت ترکی و حقوق ملی بود

ياشاسين آزادليق

ياشاسين عدالت

منيم ديليم اؤلن دئييل، اؤزگه ديله دؤنن دئييل

تورک ديل رسمي اولسون!

آنا ديلده مدرسه، مدرسه

آزربايجان ميلتي، چکنمز بو ذيلتي

آزربايجان اوياقدي، وارليغينا داياقدي

آزربايجان اوياقدي، اؤز ديلينه داياقدي






2- متن خطابه‌ ميتينگ 7 خرداد در مقابل مجلس

توضيح: اين خطابه‌، براي قرائت در ميتينگ 7 خرداد 1385 در مقابل مجلس شورا تهيه شده بود.

در آن روز به‌ علت محاصره‌ي چندحلقه‌اي مجلس و بگير و ببندهاي گسترده امکان اجتماع فعالين ميسر نشد و لذا چند روز بعد (با افزودن موخره‌اي کوتاه در تقبیح محاصره مجلس) عينا در سالن اجتماعات دانشگاه علم و صنعت در 13 خرداد توسط عليرضا صرافي قرائت شد.

نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي

شايد خود بهتر از همه ميدانيد که در يکي دو هفته‌ي اخير چه بحراني فضاي آزربايجان تسخير کرده است.

طوفاني از آزربايجان به‌پا خواسته، که فقط زبانه‌هايي از آن به اينجا کشيده‌ شده‌است.

کبريتي که "ايران" کشيد، آتشي ساخت و عاقبت عقده‌‌‌هاي ناگشوده‌ي ميليونها انسان را به آتشفشاني از عصيان بدل کرد، بسياري جان خويش را باختند، بسياري به غل و زنجير کشيده شدند و در اين ميان شايد کم ارجترين چيزي که سوخت، همان روزنامه‌‌اي بود که خود کبريت کشيده‌بود.

مي‌پرسيد: آزربايجاني‌ها با اين قيامهايشان چه ميخواهند؟ ما که روزنامه را بستيم و خاطيان را به زندان افکنديم!

اما شما خود نيک ميدانيد که آن روزنامه‌ي خاطي، تنها مستمسکي براي فوران آتشفشان خشم فروخفته‌ي ما بود.

خواسته‌ي اصلي مردم ما را به راحتي مي‌توانستيد از شعارهاي آن دريافت کنيد که همانا تامين حقوق زباني و رسميت آن البته به مفهوم دموکراتيک کلمه (و بدون نفي زبان ها و فرهنگهاي ديگر) است، معناي مشخصتر و اجرائي‌تر آن عبارت است از آموزش به زبان مادري، اختصاص يک شبکه راديو تلويزيوني سرتاسري به زبان ترکي و آزادي استفاده از آن در حوزه‌هاي اداري، قضايي و حقوقي.

ملت ما خواستار رفع تبعيضات آشکار در بودجه‌بندي کشورند، به طوريکه بتواند به جبران عقب‌ماندگي‌هاي تحميلي و مزمن واحدهاي ملي (و در صدر آنها آزربايجان) که ناشي از سياستهاي تبعيض‌آميز گذشته بوده بپردازد.

مردم ما خواستار آزادي زندانيان سياسي به خصوص زندانيان سلسله قيام‌هاي شهري آزربايجان و تامين آزادي بيان، آزادي تشکيل احزاب، آزادي اجتماعات و راهپيمايي‌ها هستند.

ناگفته پيداست که اين خواست‌ها حداقل مطالباتي‌اند که هيچ منافاتي هم با اصول قانون اساسي نداشته در انطباق کامل با رسالت غائي اديانند و چون عين بسط عدالت و تامين آزادي در گوشه‌اي از جهانند، از اين منظر نيز هماهنگ و همسو با پرنسيپ‌ها و نورمهاي جامعه ي جهاني‌اند.

اما اين خواسته‌ها تنها و تنها با موازين مذهب شوونيسم در تضاد مطلق است!

به‌زعم شما حرکت در مسير قانون و تامين رضايت دين و دنيا و موکلينتان مهم‌تر است يا تاييد و رضايت مشتي عقب‌مانده‌ي متحجر و زياده‌خواه شوونيست؟

ميگوئيد: ما از اين خواسته‌ها که به يکباره مطرح شده‌‌اند، خبر نداشتيم .

ما نيز مي‌پرسيم آيا بيست و هفت سال صبر و حوصله همراه با طرح منطقي مسئله‌ي ملي، برايتان کافي نبود؟ در اين مدت نه تنها اقدامي در جهت حل و فصل آن به عمل نيامد، بلکه به تدريج دلقکاني نيز وارد معرکه شدند که اينجا و آنجا (و گاه با استفاده از امکانات دولتي) به تحقير مردم پرداختند؟

آزربايجانيها تاکنون طي صدها نامه‌ي سرگشاده، قطعنامه، بيانيه و حتي مراجعات فردي و حضوري... خواستار تحقق اصولي از قانون اساسي ناظر بر حقوق مردم (از جمله حقوق زباني و فرهنگي اقوام و ملل ايراني) شده‌اند ، همه‌ي اين نامه‌ها بي‌هيچ اعتنايي به بايگاني سپرده شده‌اند و دريغ از يک پاسخ خشک و خالي از مسئولين وقت.

آزربايجانيها در قالب مراسم متعدد و رفتارهاي خاص انتخاباتي نشان داده‌اند که حساسيت زيادي نسبت به حقوق پايمال شده‌ي ملي‌شان دارند و خود نمايندگان آزربايجان نيز حداقل قبل از انتخابات، نشان مي‌دهند که آنها هم به اين مسائل حساسند. آنرا مي‌شناسند و عموما با وعده‌هايي چون "تلاش در جهت حفظ و بالندگي زبان و فرهنگ آزربايجاني و کوشش در جهت رفع تبعيضات اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و ...." به ميدان ميايند. پس چنين نيست که مجلس يا مجلسيان از صورت مسئله بي‌خبر باشد.

تا کنون دو بار طي دوره‌هاي ششم و هفتم مجلس، نمايندگان آزربايجان خواستار اجراي اصل 15 قانون اساسي شده‌اند، اما هر بار مجلس بي‌اعتنا به مبرم بودن قضيه، از تصويب آن امتنا ورزيده است.

آري نمايندگاني که با تصويب برخي تک‌تبصره‌ها براي اربابان قدرت راهگشائي‌ها مي‌کنند و گاه ساعتها وقت خود را صرف مذاکره پيرامون طرح "خود دکترنمائي" (اعطاي مدرک دکترا براي خود) مي‌کنند، هنوز نتوانسته‌اند، حتي يک ماده‌ي قانوني در زمينه‌ي تثبيت حرمت زبان و فرهنگ و حقوق اقوام و ملل ايراني در طول ربع قرن آزگار به تصويب برسانند و سلسله‌ مسائلي با ريشه‌هاي عميق در ارکان هويت دوسوم اهالي کشور را همچنان بدون راهکارهاي قانوني لاينحل باقي گذارده‌اند، تا بلاخره مردم مجبور شوند با صرف هزينه‌هاي مادي و انساني گزافي به عصيان برخيزند.



آري وقتي ساز ملي ما را بر سر نوازندگان ميهمان مي‌شکنند،

وقتي ميراث فرهنگي پدرانمان در راستاي تحقق سناريوي محرفين تاريخ مردم منهدم مي‌شود،

وقتي صداوسيما با طرح فاصله‌ي اجتماعي عملا به تعميق فاصله‌ي اجتماعي دامن مي‌زند و طي بخشنامه‌ها و مصوبه‌هاي مغرضانه حداقل ساعات خودشان به مثلا زبان و لهجه‌هاي محلي اختصاص مي‌دهد که در عين حال يکي از نتايج آن تخريب زبان مردم است،

وقتي همين رسانه‌هاي عمومي اجازه ندادند حتي نطق نمايندگان رسمي ملت را که به دفاع از بخشي از خواسته‌هاي به‌حق مردم مي‌پردازند، پخش کنند،

وقتي شانس ورود به دانشگاه در آزربايجان نصف شانس ورود به دانشگاه در استانهاي مرکزي است،

وقتي رتبه باسوادي در آزربايجان اين مهد آموزش نوين مشرق زمين، از رتبه اول به دهم در دوره‌ي پهلوي و از دهم به بيستم در دوره‌ي پساپهلوي نزول مي‌کند،

وقتي به خاطر استمرار شيوه‌ي سوادآموزي بي‌مادرانه (زبان‌آموزي به زبان غير مادري) بالاترين افت تحصيلي از آن آزربايجان و ساير واحدهاي ملي مي‌شود،

وقتي سهم بودجه‌بندي اختصاصي معادن يک استان مرکزي در طول 8 سال دوران سازندگي آقاي هاشمي رفسنجاني بيش از 300 برابر بودجه نظير در چهار استان شمال غربي آزربايجان غربي – شرقي اردبيل و زنجان است.

وقتي به‌علت عدم برنامه‌ريزي براي توسعه و سرمايه‌گذاري در آزربايجان طي هشتاد سال اخير همواره مهاجرفرست‌ترين منطقه کشور شده‌است.

وقتي تاريخ ما را، نامهاي جغرافيايي ما را و حتي نام زبان و ملت ما را تحريف مي کنند، و آنگاه مهر سکوت بر لبانمان بزنند، تعجبي ندارد که مردم اينبار از زبان سرخشان پرچمي سازند و بر فراز سر خويش به اهتزار در آورند .

انتظار مي‌رود نمايندگان محترم مجلس بتوانند توضيح قانع‌کننده‌اي در پيشگاه ملت بدهند که چرا تاکنون نخواسته‌ يا نتوانسته‌اند اصول ناظر بر حقوق مردم و به خصوص اصول 15 و 19 و 48 قانون اساسي قسم‌خورده‌شان را به اجرا در آورند، آيا اين حق مسلم موکلين آنها فداي کدامين مصلحت و ملاحظه‌اي شده‌است؟

و اگر هنوز با گذشت بيست و هفت سال بناي اجراي اين اصول را ندارند، چرا آنها را لغو نمي‌کنند تا جايي براي طرح ادعاي بيشتر نباشد؟!

چرا بانيان و مجريان سياستهاي تبعيض‌آميز اقتصادي، فرهنگي و مسببين اختناق مضاعف سياسي آزربايجان تا کنون مورد استيضاح قرار نگرفته‌اند؟!

ما از نمايندگان محترم مجلس انتظار داريم تا لااقل پس از سلسله قيامهاي ترکان در ايران ساکت ننشيند و (به تاسي از آن تک نماينده جسور آزربايجاني) با خواسته‌هاي قانوني و برحق مردم هم‌صدا شده و از اينکه سيستم به‌غايت لَخت و ناکارامد سانتراليسم بوروکراتيک اداري را زير سوال برند، نهراسند.

نمايندگان محترم مجلس، تجربه‌ي تاريخي نشان داده است که اگر مجلس نتواند خواسته‌هاي مردم را بتاباند، آنگاه مجلس اصلي در خارج از دربهاي آن و با حضور ميليوني مردم شکل خواهد گرفت.

به ياد داشته باشيد که شيخ محمد خياباني نماينده‌ي دموکرات آزربايجان که از جوّ ارتجاعي مجلس به تنگ آمده بود سخنراني خود را در سبزه ميدان تهران و در ميان مردم انجام داد و از آنجا به آزربايجان آمد و شش ماه تمام حساب مردم ما را از ارتجاع حاکم مرکزي بريد.

به ياد داشته باشيد که در دهه‌ي بيست با رد اعتبارنامه‌ي دو وکيل اول آزربايجان چه حوادث مهمي در تاريخ ما روي داد. پيشه‌وري به آزربايجان بازگشت و گفت ما راه دموکراسي را برگزيده‌ايم و اگر تهران بخواهد در آغوش ارتجاع بماند، همراهي ما را از دست خواهد داد.

جنبش ملي شدن نفت را نيز حتما به ياد داريد، مصدق‌السلطنه مجلس را رها کرد و به جمع مردم پيوست و گفت: مجلس واقعي همين جاست و به دنبال آن جنبش ضد امپرياليستي ملي کردن نفت، جان تازه‌اي گرفت.

شما به کرسيهاي مجلسي تکيه داده‌ايد که اولين مجلس قاره کهن آسياست. در اين مجلس اولين قانون اساسي اين قاره به دست نمايندگان ملت تصويب شده است. قانوني که نويسندگان آن کوچکترين نيازي به تصريح زبان رسمي کشور نديده‌اند، چرا که حقوق زباني مردم در آن ايام جزو بديهياتي بوده که مورد تعرض احدي هم نبوده است.

اما اکنون با عقب‌گردي که شوونيستها به جامعه‌ي ما تحميل کرده‌اند، زبان بهانه‌اي براي اثبات ارجحيت و برتري و فخرفروشي قومي بر قوم ديگر شده و فرهنگ‌هاي اصيل اکثريتي از جامعه پيش پاي منافع نامشروع اقليتي زياده‌طلب ذبح مي‌شود.

نمايندگان محترم، قصد من از اين سخنان کوتاه صرفا هشداري بود که تا وقت است، مردم خويش را دريابيد!

و اگر جسارتي در لحن ترکانه‌ام يافتيد، بر من خرده مگيريد، همه از گرماي آتشي‌ست که در آزربايجان شعله مي‌کشد.

تهران-7 خرداد 1385

موخره:

آقايان نماينده!

شما درست در ساعتي مجلس را ترک کرديد و حريم آنرا به دست نامحرمان تا‌بن دندان مسلح سپرديد که موکلين‌تان براي تظلم و دادخواهي روي بدان آورده بودند. چگونه اجازه داديد که پس از گذشت يک قرن از فجايع لياخوف بار ديگر همان مناظر شرم‌آور محاصره‌ي مجلس ملي تکرار شود؟

شما دروازه‌ي خانه‌ي ملت را به روي ملت بستيد، دروازه‌اي که از سر دولتِ همين ملت به رويتان باز شده بود!

طاقت مهمان نداشتيد، خانه را نه به مهمان که به ددخوياني گذاشتيد که ما را از آستان مجلس راندند و تاراندند . آستاني که قرني پيش از اين خون پدران و اشک مادرانمان به پاي پي و ستونش ريخته‌بود.

چه پاسخي به موکلينتان داريد؟

بترسيد از روزيکه مردم آنقدر از شما فاصله گرفته باشند که ديگر نخواهند براي دادخواهي روي به درگاهتان آورند!

بترسيد از روزيکه شما را نيز در جناح عمله‌ي ظلم ارزيابي کنند.

شما که براي خدمت به مردم سوگند خورده بوديد، درد مردم نشنيديد و زير سايه‌ي سلاح پشت به مردم کرديد، دير نيست روزي که مردم مجلس ملي خويش را درغياب ميمونتان برپا دارند.

آينده از آن ماست!

زنده باد حرکت ملي آزربايجان!